معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
216
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
تقاضاى احسان كند و پاكيزه اخلاق همواره اظهار اشفاق نمايد . حاصل ، از استماع اين كلمات فرياد از نهاد يهودا برآمده غوغاى گريه و نفير او به گوش ساير اخوان رسيد ، مجموع ايشان نزد يهودا آمده با او عتاب كردند و سنگى بزرگ سر چاه استوار كردند و از آنجا بازگشتند . يوسف چون آن حال مشاهده كرد نطاق طاقتش گسسته « 1 » گشت و از تلاطم امواج محن ، و تراكم تاراج فتن ، بهغايت دل شكسته شده ، اميد از حيات برداشته و لواى حاجت و نياز بدرگاه واهب العطايا برافراشته ، چون دود آه دردآلود يوسف به آينهء زراندود فلك رسيد ، هماى « سدره » آشيان را فرمان شد ، كه از اوج افلاك بدان تيره مغاك رود ، و ساعتى به نديمى آن ذات كريم پردازد ، لا جرم امين از فراز طاق مقرنس افلاك بسطح مسدّس كرهء خاك نزول فرمود ، و در قعر چاه خود را بيوسف نموده ، نخست خوان « 2 » كرامت پيش وى نهاد ، و بعد از آن شربت ملاطفت ارزانى فرموده ، خاطر انور آن حضرت را در آن چاه تاريك به بشارت فرح و سرور مبتهج و مسرور گردانيد و گفت زود باشد كه بازار حاسد تو كاسد شود ، و شب محنت رنجور بروز موفور السرور نشاط و بهجت مبدل گردد و تو پشت به مسند سلطنت نهاده ، برادران جفا كار در صف خدمت بر فرش مذلّت بايستند و نامه اعمال آن جماعت بر ايشان خوانى ، و اخوان به خطاهاى خود معترف آيند و ذلك قوله تعالى « وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ » . نقلست : كه چون يوسف را در چاه مىانداختند ، دست مباركش بر سنگى كه از ديوار چاه بر آمده بود مجروح گشت ، و ازآنجهت الم تمام بيوسف ملحق شد ، از آن درد مىناليد ، جبرئيل حال وى باز پرسيد ، جراحت خويش بر وى عرض كرد ، جبرئيل فى الحال معاودت نموده مقدارى كافور بهشتى آورد و بر جراحت وى مرهم ساخته تشفى تمام حاصل آمد . گويند مقدارى از آن كافور فاضل « 3 » آمده بود جبرئيل بفرمان
--> ( 1 ) - د : طاقتش طاق گشته . ( 2 ) - د : خوانجه . ( 3 ) - د : فاضل آب .